تبليغاتX
:: خاکریزیسم ::
ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم

روسیه کار عجیبی نکرده است. "اقتضای طبیعتش" را مجددا رونمایی کرده و باز هم مانند دهها مرتبه سابق با گاوبندی با آمریکا به ملت ایران خیانت کرد و اس300 و نیروگاه بوشهر را پا در هوا گذاشت. پیشانی این گاوبندی سفیدتر از هر زمانی است و البته در این فرآیند طبیعی ما نیز نباید غیرطبیعی باشیم بلکه باید "اقتضای طبیعتمان" را پتک کنیم روی اقتضای طبیعتشان!

امروز بچه بسیجی ها و جماعت شهیدداده و انقلابی و به تبع آن دولت احمدی نژاد در دادن درسی به یادماندنی به بقایای کمونیسم و "نا"خدایی نباید کوچکترین تردیدی در خود راه دهند. شیطان کبر و نخوت و خیانت این بار به جلد کرمهای کرملین افتاده و ما باید این جلد را یک دباغی درست و درمان بکنیم.

مانند همیشه "سفارت خانه" این قماش، در دسترسترین و البته یکی از موثرترین راههای نمایش خشم مبارک حزب اللهی ها علی الخصوص جماعت دوآتشه دانشجو و طلبه است. دولت احمدی نژاد هم نباید در این مقطع با مسئله مقدس مصلحت، بازی بازی کند و روس های آمریکایی را از این تازیانه دردناک برهاند.

اتفاقا زیاد هم بد نشد! ضرب شست تمام عیاری که دولت و مردم به مسکو خواهند داد، 2نشان زدن با یک تیر  را تداعی خواهد کرد. علاوه بر ایجاد فشار به روس ها، یک درس دیگر به مجموعه درسهایی که سبزها در این چندوقته از مردم آموختند اضافه می شود و آن اینکه "مرگ بر روسیه" واقعی را هم مردم انقلابی به منصه ظهور خواهند رساند همانگونه که "جانم فدای ایران" واقعی را امثال سرداران شهید شوشتری و محمدزاده در مقام عمل اثبات کردند. و اینکه اتکای نظام جمهوری اسلامی ایران به روسیه به هیچ روی از جنس اتکای سران سبزها به آمریکا و اسراییل و انگلیس نیست.

ــــــــــــــــــــــــپی نوشتـــــــــــــــــــــــــ

  • راستی می دانستید منطقه جغرافیایی روسیه از قدیم الایام تاکنون بسیار یهودی خیز بوده است؟
  • یک راستی دیگر! لازم به یادآوری نیست که "مرگ بر آمریکا"

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 22:55 | لینک  | 

نمی توان منکر شد که تعداد زیادی از مردم بخاطر ساختار خشک بخش های خبری مختلف سیما و پرداخت بیش از حد بخش خبری 20:30 به حاشیه ها و ادبیات مچ گیرانه و تمسخرآمیز آن، راس ساعت هشت و نیم شب پای شبکه 2، میخکوب می شوند و دقیقا به همین خاطر رسانه ملی با تقلیدی تهوع آور از بی بی سی فارسی بخش های خبری شبکه یک را از این کانال، کپی برابر اصل نموده و حتی در فونت زیرنویس ها هم از این اقتباس نعل به نعل مضایقه نکرده است!

در این مسیر 20:30 برای جلب این تعداد، با حماقتهای تکاندهنده خود، هزینه های بسیار سنگینی را بر جامعه تحمیل نموده است. یکی از مهمترین این رویکردهای ناشیانه عبارتست از "تمسخر تکذیب" های مسئولین توسط این بخش خبری. نمی توان منکر این امر شد که تعداد محسوسی از تکذیبهای مسئولین، کذب می باشد اما این دلیل بر این نمی شود که 20:30 این را بعنوان رویه ثابت خود در نظر بگیرد و با تمسخر تکذیب مسئولین در حوادث مختلف تلویحا آن ها را دروغگو معرفی نماید.

خیانتی که 20:30 مرتکب می شود آن است که با این کار خود اعتماد مردم به مسئولانشان  که در جامعه اسلامی از جایگاه ویژه ای نیز برخوردار است به شدت خدشه دار می نماید. در واقع فردی که اولین ادعا را می کند نفوذ بسیار زیادی در افکارعمومی خواهد داشت و آن کسی که ادعای اولی را تکذیب می کند برای اقبال مردم شانس بسیار کمتری خواهد داشت. حالا با این مبتذل سازی تکذیب توسط رسانه ملی این شانس کم، بسیار کمتر خواهد شد و نان لمپنها و جماعت عربده کش را در روغن خواهد گذاشت و آبروی برخی از مسئولین پاکدست و خدوم را سوخت گرم کردن برنامه های خود!

مرتبط: تلو تلو خوردن های یک صدا و سیما!

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 14:57 | لینک  | 

 

متن زیر خاطره ایست از حمید داود آبادی که چند وقت پیش در وبلاگش منتشر کرده بود، نکته ای که وجود دارد آن است که "بهشتی" مذکور در این خاطره "شهید مظلوم آیت الله محمدحسین بهشتی" است نه پدر یکی از مسئولین ستاد میرحسین موسوی به نام علیرضا بهشتی که سوء استفاده از نام پدر را خیلی خوب تمام کرده است، فعلا بخوانید تا برسیم به بعدش:

 

[[ یکی دو روز قبل اعلام شده بود، جلوی دانشکده فنی دانشگاه تهران هم روی مقواهایی نوشته بودند:

جلسه پرسش و پاسخ پیرامون حوادث و اتفاقات اخیر با حضور آیت الله دکتر بهشتی
زمان: روز شنبه 4/12/58 از ساعت 17
مکان: سالن آمفی تئاتر دانشکده فنی

 

خیلی ها خودشان را برای چنین برنامه‌ای آماده کرده بودند. بیشتر از همه، ضد انقلاب ها منتظر بودند تا در چنین برنامه‌ای، به اهداف خود که تخریب دکتر بهشتی بود، برسند. به همین خاطر بود که بچه‌های چادر وحدت، از آن چه که امکان داشت در این مراسم پیش بیاید، هراس داشتند.


حدود یکی دو ساعت قبل از شروع مراسم و آمدن دکتر بهشتی، ما که شاید حدود 15 نفر بیشتر نمی‌شدیم، برای پیش گیری از حوادث، در ردیف جلوی صندلی های سالن نشستیم.
هر لحظه بر تعداد جمعیت افزوده می‌شد. قیافه‌های همه به خوبی نشان می‌داد که از گروه‌های چپی یا مجاهدین هستند. غالب دخترها، بی‌حجاب و نهایتا با تیپ ظاهری مجاهدین بودند. اصلا دختر مسلمان چادری بین شان به چشم نمی‌خورد.


صندلی ها کاملا پر شده بود که آیت الله بهشتی از درِ پایین، کنار ردیف اول وارد شد. ما صلوات فرستادیم ولی همهمه‌ای در سالن افتاد که صلوات ما بین آن گم شد.

دکتر بهشتی که پشت میز بالای سن قرار گرفت، دو محافظش یکی در انتهای سمت راست، و دیگری در انتهای سمت چپ سالن، هر کدام با فاصله‌ای حداقل 10 متر ‌ایستادند.


بسم الله الرحمن الرحیم را که آیت الله گفت، دقایقی به عنوان مقدمه پیرامون حوادث اخیر صحبت کرد و قرار شد بیشتر به سوالات مخاطبین پاسخ بدهد. کاغذهایی که روی آنها مثلا سوال نوشته شده بود، دسته دسته به ایشان داده می‌شد که یکی یکی برمی‌داشت و می‌خواند.
از هر ده کاغذ، شاید فقط یک سوال درست و حسابی در می آمد. اکثرا اهانت و فحاشی بود. دکتر بهشتی، هر برگ را که بر می‌داشت، اول با خودش آرام را می‌خواند و سپس می‌گفت:


- خب ... اینم به مادرم فحش داده ... این یکی هم باز به خونوادم اهانت کرده ...
در سالن همهمۀ ثابتی وجود داشت. ناگهان با فریادی که از عقب جمعیت بلند برخاست، فضا متشنج شد:
- کثافت ... آمریکایی ... مزدور ...

 

          

                                                    عکس تزیینی نیست!


ولی‌آیت الله بهشتی، آرام و ساکت نشسته بود و فقط به هتاکی های آنها گوش می‌داد. تبسّمی بر لب داشت که اعصاب ما بچه حزب‌اللهی را خورد می‌کرد. چه معنا داشت که طرف داشت به نوامیست فحاشی می‌کرد، ولی تو بخندی؟


کم کم فضای سالن پر شد از داد و فریاد و فحاشی. ناگهان برق سالن قطع شد و سالن در تاریکی محض فرو رفت. چشم چشم را نمی‌دید. با قطع برق، صدای فحاشی بلندتر شد. حرف های بسیار رکیکی خطاب به خانواده آیت الله بهشتی فریاد شد.


وحشت وجود ما را گرفت که نکند ضد انقلابیون از فرصت پیش آمده سوء استفاده کنند و به ایشان آسیبی برسانند. هیچ کاری هم از دست ما ساخته نبود. با توجه به این که احتمال زیاد می‌دادیم که قطع برق با برنامه قبلی و حساب شده باشد، مراقب بودیم کسی از ردیف اول جلوتر نرود. به خاطر ازدحام جمعیت که در روی زمین و میان ردیف صندلی ها هم نشسته بودند، امکان کنترل جمعیت نبود. با هراس و وحشت نشسته و مضطرب بودیم که چه خواهد شد.


بیشتر از 10 دقیقه برق سالن قطع بود. بغض گلویم را گرفته بود. می‌خواستم در آن تاریکی گریه کنم. اصلا دیگر بحث سیاست و اختلاف عقیده مطرح نبود. فحاشی های بسیار رکیکی خطاب به خانواده آیت الله بهشتی می‌شد. مخالفت با بهشتی، چه ربطی به خانواده‌اش داشت که هر چه از دهان کثیف شان درمی آمد، به آنها خطاب می‌کردند. صداها درهم و برهم به گوش می‌رسید. ما که چاره و توانی نداشتیم، فقط داد می زدیم:
- ببند دهنتو بی شعور ... خفه شو ...


برق که آمد، همه جا خوردند. برخلاف تصور همگان، آیت الله بهشتی، درحالی که همچنان تبسم زیبایی بر لب داشت، سر جای خودش پشت میز نشسته و دو محافظ هم سر جاهای خود بودند و اصلا به کنار او نیامده بودند. آرامش و خون سردی بهشتی، هر دو گروه حزب‌اللهی و غیر حزب‌اللهی را عصبانی کرده بود. ضد انقلاب ها از تبسّم و خون سردی او در برابر هتاکی ها و اهانت های زشت شان شدیداً عصبانی شده بودند و با شدت بیشتری فحاشی می‌کردند ولی ما، از خون سردی او در برابر پر رویی آنها عصبانی می‌شدیم که چرا با آنها برخورد تند نمی‌کند و عکس العملی نشان نمی‌دهد؟


ساعتی که به همین منوال گذشت، آیت الله بهشتی گفت:
- اگه دیگه سوالی نیست من برم ...
ناگهان از وسط جمعیت، کسی فحش رکیکی داد که دکتر بهشتی با همان خنده همیشگی گفت:
- خب مثل این که هنوز حرف دارین ... پس من می شینم و گوش میدم.
که دوباره سر جایش نشست.


با صبر و تحمل عجیب او، فحاشی های دشمنانش نیز ته کشید. از بالای سن که خواست بیاید پایین، از پله‌های سمت راست آمد تا از در بیرون برود. ما ده - پانزده نفر، سریع دویدیم و دست های مان را دور کمر او حلقه کردیم که مبادا ضدانقلابیون به ایشان آسیبی برسانند.


دست های من درست دور پهلو و جلوی دکتر بهشتی، با یکی دیگر از بچه‌ها حلقه شده بود. نگاهم در چشمان او خیره مانده بود که نشان از صبر و تحمل بسیارش داشت. همین که به در خروجی نزدیک شد، جوانی حدودا 20 ساله، با چهره‌ای شدیداً عصبانی که رگ گردنش بیرون زده بود، خودش را رساند جلوی بهشتی. همین که رو در روی او قرار گرفت، شروع کرد به فحاشی. رکیک‌تر و کثیف‌تر از آن، اهانتی نشنیده بودم. بدترین اهانت های ناموسی را نسبت به خانواده آیت الله بهشتی، توی رویش فریاد کرد.

 

من دیگر گریه ام گرفت. سعی کردیم او را از بهشتی دور کنیم، ولی او که ول کن نبود، سفت چسبیده بود و همچنان با عصبانیت و بغض، فحش می‌داد. ما هم که می‌خواستیم جوابش را بدهیم، با بودن بهشتی نمی توانستیم. مانده بودیم چه کار کنیم.


اما آیت الله بهشتی، تبسّمی سخت بر لب آورد و درحالی که سرش را تکان می‌داد، زبان گشود و با لبخند خطاب به آن جوان عصبی گفت:
- بگو ... باز هم بگو ... بگو ...
این دیگر کی بود؟ طرف داشت بدترین اهانت های ناموسی را جلوی همه جمعیت نثارش می‌کرد، ولی او همچنان می‌خندید و تازه به او می‌گفت که باز هم بگوید.


به سرعت بهشتی را به سالن و طرف در خروجی بردیم. دم در، آیت الله بهشتی از در خارج نشد. علت را که پرسیدیم، گفت:
- من اگه از این جا برم بیرون ... شما این جوون‌ها رو می زنید ...
با تعجب گفتم:
- حاج آقا ما ده پونزده نفریم و اونا صدها نفر ...
که خندید و گفت:
- فرقی نمی‌کنه ... من پام رو از این جا بذارم بیرون، شما اینا رو کتک می زنین ... برای همین هم من همین جا می‌ایستم تا همه اینا به سلامت از دانشکده خارج بشن، اون وقت من می رم ...


نمی پذیرفت که از سالن خارج شود. جمعیت داشت به طرف در خروجی می آمد؛ ما هراس داشتیم این جا هم اتفاق بدی بیفتد، ولی او نمی‌رفت. سرانجام با کلی قسم و آیه که به هیچ وجه به این جماعت چند صد نفره دست نمی زنیم، آیت الله بهشتی از در دانشکده خارج شد و در تاریکی، سوار ماشین شد و رفت.


با رفتن بهشتی، ما که داشتیم از بغض می ترکیدیم، سریع در دانشکده را بستیم و دویدیم طرف میزهای داخل محوطه. هر کدام پایۀ میز آهنی یا چوبی ای به دست گرفتیم و به طرف جماعتی که درحال شعار دادن از سالن خارج می‌شدند، هجوم بردیم.


همۀ آن جماعت فحاش که چند صد نفر بودند و کاملا فضای سالن را در اختیار گرفته بودند، از ترس ما ده پانزده نفر، به راهروهای دانشکده پناه بردند و ما که از ظلمی ‌که این بی شرف ها به آیت الله بهشتی کرده بودند، خون خون مان را می‌خورد، می‌دویدیم وسط شان و هر کس را که دم دست مان می آمد، می زدیم. بعضی که دیگر خیلی ترسیده بودند، از پنجره‌های دانشکده یک طبقه به بیرون پریدند و فرار کردند.]]

 

همین! تمام شد...

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرتبط۱: +

مرتبط۲: +

مرتبط۳: +

مرتبط۴: +

و ...

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 13:2 | لینک  | 

شاید در نگاه اول، اقدامات اخیر پیاده نظام طرفدار موسوی و خاتمی در راهپیماییها و نیز سطح تعدادی از دانشگاهها چندان به مذاق کسانی که به سرنوشت نظام جمهوری اسلامی ایران علاقمندند و حفظ آن را از اوجب واجبات تلقی می کنند، خوش نیاید و از این تحرکات، قدری دچار نگرانی شده باشند اما وقتی به تمام این ماجراها قدری عمیق تر می نگریم متوجه یک نتیجه جالب و مهم می شویم و آن اینکه اقدامات یادشده علیرغم اضراری که به نظام وارد ساخت برکات و فوایدی چند را نیز به ارمغان آورده است. در این نوشتار تنها به 3مورد از این اقدامات که نتایجی وارونه برای فاعلانشان به همراه داشته را بررسی می کنیم.

یکی از آفاتی که مخصوصا در دودهه گذشته گریبانگیر مردم کشورمان بوده است غفلت و کاهلی نسبی آنان در برخی مناسبتها و وقایع انقلابی و ملی بوده است. سالیانی طولانی است که راهپیماییهایی نظیر 13آبان و روزقدس بخاطر این غفلت، نسبتا بی رمق و تشریفاتی برگزار می شود اما این روند خطرناک، امسال با تحرکات افراطی آشوبگران –حداقل موقتا- متوقف و حساسیت و انسجام مردم، دوباره برانگیخته شد و به همین علت شاهد حضور کم نظیر ملت در دوراهپیمایی فوق الذکر بودیم. گزافه نگفته ایم اگر ادعا کنیم کاری را که اغتشاشگران –که تعدادشان در هر آشوب جدیدی نسبت به قبل سقوط بسیار محسوسی دارد- در غفلت زدایی از مردم انجام دادند، رادیوتلویزیون با هفته ها تلاش و برنامه سازی نمی توانست به انجام برساند!

یکی دیگر از اسباب خیر شدن های جماعت طرفدار کودتا علیه نظام جمهوری اسلامی، طراحی شعارهای "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" است. البته این شعار سبزها ناشی از تلقی اشتباه آنان است که فکر می کنند اتکای نظام اسلامی به دولتهایی نظیر روسیه و چین از جنس اتکای خودشان به آمریکا و اسراییل و انگلستان است که بدون حمایت آنها نتواند لحظه ای دوام آورد. اما به هر تقدیر، همگام با آمریکا و غرب، چین و روسیه نیز برخی بدقولیها را نسبت به کشورمان در پروژه های عظیمی نظیر نیروگاه بوشهر و آزادراه تهران-شمال رواداشته اند و سر داده شدن این شعارها توسط برخی افراد که به هرحال در قلمرو خاک کشور ایران حضور دارند واتباع این کشور به حساب می آیند، می تواند قدرت چانه زنی دولت ایران را در مذاکرات و پیگیری این قراردادها بسیار افزایش دهد و فکر دورزدن و یا احیانا خیانت به منافع ملت ایران را در ذهن آنان محوتر سازد.

حرکت سوم اغتشاشگران که در واقع به نفع نظام اسلامی تمام شده، رفتار جنون آمیز و متهتکانه آنان در برخی از دانشگاهها –که قرار بود مهد تفکر و استدلال و منطق باشند- است. توضیح آنکه تعداد زیادی از دانشجویان کشور موضعی مجمل و سرگردان دارند و وقتی شاهد برخوردهای توهین آمیز طرفداران میرحسین و خاتمی نظیر فحاشیهای مستقیم، پرتاب اشیاء مختلف به سمت مهمان جلسه و مخالفان، هوچیگری و عدم تحمل استدلالات طرف مقابل و... در دانشگاهها می باشند، به مرور زمان، نسبت به این جماعت بی منطق و شارلاتان تنفر و انزجاری ناخودآگاهانه پیدا خواهند کرد و دقیقا به همین خاطر است که شرذمه سبزها روز به روز قلیل تر می شود تا آنجا که این روزها با بحران تعداد و نفرات مواجه شده اند و رسانه هایشان خود را با تصاویر آرشیوی سراپا نگاه داشته اند.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 13:26 | لینک  | 

"رابطه با مردم رابطه ی معلم و متعلم است نه رابطه ی مراد و مرید، نه رابطه مقلِّد و مقلَّد که تقلید بکنید. مگر مردم میمون هستند که تقلید بکنند؟ متعلم می فهمد و عمل می کند و سعی می کند فهم خود را رشد بدهد تا روزی خودش بی نیاز شود از این معلم. خودش مراجعه کند و استنباط بکند و درک نماید..."

این جملات وقاحت بار بعلاوه بسیاری از هتاکی ها و پرده دری های دیگر که قلم از بیان آن شرم دارد، محتوای سخنرانی 7سال پیش عضو ارشد سازمان مجاهدین که با عنوان "پروتستانیزم اسلامی" در خانه معلم همدان ایراد گردید را تشکیل می دهد.

در آن دوران هیئت دولت و رییس جمهور وقت و نیز نمایندگان مجلس ششم ترجیح دادند کوچکترین واکنش منفی در محکومیت این فسادگویی ها بروز ندهند اما همین که آغاجری بخاطر این سخنان دست بند خورد و رهسپار دادگاه شد. هیئت دولت اسبق و مجلس ششم و در راس آن مهدی کروبی هم نوا با موضعگیری رسانه های بیگانه و سلمان رشدی ملعون، بی شرمانه ترین عکس العمل ها را درقبال رای دادگاه از خود نشان دادند تا آنجا که محمدرضا خاتمی رسما تهدید به آشوبگری در سطح دانشگاهیان نمود و البته باز هم حرفهای آغاجری را نشنیده گرفتند.

از این دست هتک حرمتها نسبت به مراجع بزرگوار تقلید بارها و بارها در دولت خاتمی تکرار شد تا جایی که این بزرگواران، کشیشان قرون وسطایی تشیع عنوان گرفتند و البته آنچه که به جایی نرسید فریاد و اعتراضات همین عزیزان بود. در واقع فرآیند و گفتمان دولتمردان آن هنگام بر این بنا شده بود که نه تنها به تذکرات و نصایح مراجع بزرگوار وقعی نهاده نشود بلکه از هر فرصتی برای تضعیف و تخریب این نهاد ریشه دار استفاده کنند.

زمان گذشت و دولت مدعی اصلاح طلبی با نه محکم مردم، مجبور به واگذاری قدرت به دولتی شد که گفتمانش بیشترین تشابه و نزدیکی را به مراجع بزرگوار داشت و اتفاقا همین عامل یکی از مهمترین دلایل حسن ظن مراجع به دکتر احمدی نژاد و حتی توصیه علنی بسیاری از آنان به رای دادن به وی در انتخابات نهم بود.

باز هم زمان گذشت تا آن که برخی حوادث، روابط بین دولت و مراجع را کمی خدشه دار نمود. در این روند برخی بدسلیقه گی های دولت و اظهارنظرهای تعدادی از عناصر درجه چندم آن در موضعگیری علیه مراجع و نیز بعضی سوءتفاهماتی که برای مراجع محترم تقلید اتفاق افتاده بود به کمک عامل اصلی بروز این اتفاقات یعنی شیطنتها و بدطینتی هایی که از سوی همان هایی که قدرت را از کف داده بودند آمد و این نارضایتی های رقیق بروز پیدا کرد. نارضایتی هایی که رهبر معظم انقلاب را نیز به واکنش واداشت: "نصيحت علماى دينى را قدر بدانيد، مغتنم بشماريد. گاهى علماى دين، بزرگان دين، مراجع حتّى، نصايحى ميكنند، درباره‌‌‌‌‌‌ى مسائلى توصيه‌‌‌‌‌‌هائى ميكنند؛ اين را مغتنم بشمريد؛ اينها را حمل بر محبت و علاقه‌‌‌‌‌‌مندى بكنيد. ما ميدانيم، آقايان، بزرگان علمائى كه هستند - حالا گوشه كنار كسانى بر خلاف اين معنا باشند، او مورد محاسبه‌‌‌‌‌‌ى ما نيست - و امروز در مناطق مختلف، در مراكز حوزه‌‌‌‌‌‌هاى علميه‌‌‌‌‌‌ى بزرگ و در شهرستانها هستند، اينها همه طرفدار نظام جمهورى اسلامى و قدردان نظام جمهورى اسلامى‌‌‌‌‌‌اند."

این روزها کسانیکه از روابط حسنه مراجع و دولت آسیب دیده اند تمام همتشان را به کار بسته اند تا با بزرگنمایی این دلخوری های کوچک، دولت احمدی نژاد را دولتی مرجع ستیز و یا حداقل بی اعتنای به تذکرات آن عزیزان جلوه دهند تا از این رهگذر، دولت را از این پشتوانه مقتدر و مردمی محروم سازند و برای رسیدن به اهداف شومشان، خود را ریاکارانه به مراجع تقلید نزدیک کنند.

اما وقتی گذشته را مرور می کنیم و شرایط حال حاضر را بررسی می کنیم به نتیجه جالبی رهنمون می شویم. اگر خوب دقت کنیم و به حجم رسانه هایی که اخبار مربوط موضعگیریهای مختلف مراجع تقلید را تحت پوشش قرار می دهند توجه کنیم متوجه این نکته می شویم که اتفاقا رویکرد مثبت این دولت بوده که باعث شده جایگاه مرجعیت نه تنها مانند گذشته تخریب و تهتیک نشود بلکه حالا به دیدگاههای آنان مطابق با شان والایشان اهمیت بسیاری داده و نیز پشت در دفترهای این بزرگواران ترافیک زیادی از سیاسیون رنگارنگ ایجاد شود. خوشمزه ماجرا آنجاست که همان کسانی مدعی تخدیش در رابطه مراجع و دولت شده اند که روزگاری یا خود و یا همپالگی هایشان بدترین اهانت ها را به نهاد مرجعیت روا می داشتند و یا اینکه در قبال این بی حرمتی ها سکوت معناداری پیشه ساخته بودند. 

به هرتقدیر شایسته است برای بر طرف شدن همین مقدار اندک دست اندازهایی که بوجود آمده، دولت دهم فرامین مقام معظم رهبری را نصب العین خود قراردهد و حتی الی المقدور صلاحدیدهای مراجع تقلید را در اَعمال خود اِعمال نماید و نیز کسانیکه حامل گزارشات و تحلیلهای مختلف برای مراجع محترم هستند با دقت و امانتداری کامل، این گزارشات و تحلیلها را مطابق با واقعیات موجود خدمت آن عزیزان ارائه کنند.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 23:19 | لینک  | 

زمانی که علی لاریجانی کلید دفتر خود در صدا و سیما را به معاون پارلمانی خود واگذار کرد همگان بر این نکته اذعان داشتند که منش محافظه کارانه رییس مازندرانی این سازمان بشدت اعتماد عمومی را نسبت به این دستگاه حساس خدشه دار نموده است و خط قرمزهای بی جهت و بدون مبنا باعث شده تا مردم این حریم گذاریهای تنگ و غلیظ را در زمره دلایلشان در توجیه رویکرد بی رویه خود نسبت به دریافت شبکه های ماهواره ای قلمداد کنند.

اما معاون سابق و رییس جدید آن روز سازمان صدا و سیما با علم به این نقیصه کبری از همان بدو ورود، سعی خود را معطوف به شکستن این خطوط قرمز فاقد توجیه نمود و رویکرد متهورانه ای را در دستگاه تحت امرش آغاز کرد. حالا دیگر در بخش های خبری به حاشیه رویدادها هم پرداخته می شد، خبرنگاران جسارت پرسیدن سوالات چالشی تر از مسئولین را کسب کرده بودند، آسیبهای اجتماعی در قالب سریالها و برنامه های مختلف دیگر خیلی جدی مورد توجه قرار می گرفت، آرشیو بسیار پربار برنامه های خبری و فیلم و سریالها و گزارشات مختلف به روی خبرنگاران و برنامه سازان گشوده شد و...

سید عزت الله ضرغامی با این رویکرد توانست تعداد مخاطبین صدا و سیما را بصورت جهشی افزایش دهد و حتی با برخی برنامه های دیدنی تلویزیون، خیابانهای کشور را خلوت و مردمان را پای گیرنده هایشان میخکوب کند و این در نگاه اول امر مبارکی به نظر می رسید اما در این رهگذر اتفاقات بدی افتاده بود. واقع امر آن بود که صدا و سیما در این تابوشکنی جانانه روی سطح لغزنده ای حرکت می کرد و اساسا راهبرد و استراتژی مشخصی برای برنامه سازی برنامه سازان نداشت. این بی برنامه گی و گیج زدن را از رویکردهای متناقض صدا و سیما به مسئله ای واحد در موضوعات گوناگون می توان یافت.

از طرفی دعو صدا و سیمای جمهوری اسلامی بر تشویق جامعه به صرفه جویی و قناعت است و از سوی دیگر انبوه سریالهایی ساخته می شود که با نمایش جزئی ترین جزئیات زندگانی اقشار مرفه و مترف، در مردم خوی اشرافیگری و ماده گرایی که سهم مهلک هر ملت و تمدنی بوده است را ترویج می نماید. یک نمونه گیری از سریالهایی که اتفاقا همین روزها در حال پخش از شبکه های مختلف هستند این جهت گیری را بر ما روشنتر می سازد. مرور کنید پربیننده ترین سریالهای این روزهای تلویزیون را. "شمس العماره"، "دلنوازان"، "مسافران"

 از سویی برابری شهرنشینان و روستاییان در تمامی جهات مورد تاکید مسئولان این سازمان قرار می گیرد اما در عمل انبوه انیمیشن ها و مجموعه های طنز و دیگر برنامه هایی پخش می شود که "شهرنشینان" را دانای کل به تصویر می کشند و روستانشینان بی نوا را انسانهایی عقب مانده از مدنیت و شعور و بدیهی ترین آداب معاشرت معرفی می کنند. علاوه بر آن، میزان وقتی که در اختیار شهرستانیها و علی الخصوص روستاییان قرار می گیرد در مقایسه با زمانی که به طرح مشکلات مردمان شهر و به خصوص تهرانیها اختصاص داده می شود تقریبا هیچ است! درمقطع فعلی شاهد هستیم که تنها برنامه ای که در رسانه ملی بطور حقیقی به روستائیان کشور اختصاص دارد برنامه "مستقیم آبادی" است که هفته ای نیم ساعت آن هم در ساعتهای پرت و مرده پخش می شود. جالب است که هنوز برای نگارنده روشن نشده که اخبار ترافیک بزرگراههای تهران چه ارتباطی با شهرستانیها و روستاییان دارد که مجبورند از رادیوپیامشان هر نیم ساعت یکبار به ان گوش فرا دهند!!

http://justjello.files.wordpress.com/2008/04/ist2_2771207_dizzy.jpg

دیگر رویکرد متناقض رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی در پرداخت اسلامی به مسائل است. رسالت تعریف شده برای این دستگاه در همین راستاست اما نمونه های زیرپاگذاشتن این رسالت و نگاه ژئورنالیستی و مچ گیرانه به رویدادهای مختلف و ایجاد فضای هیجان و استرس در جامعه، دیگر از دایره شمارش خارج شده است. سمبل این تناقض برنامه هایی مثل نود و بخش خبری 20:30 هستند. اساسا عنصر اساسی برای تداوم این برنامه ها و پرمخاطب ماندن آنها همین جنجال سازی ها و پرداختهای کاملا ژئورنالیستی که تقلیدی ناقص از هارد پروگرام های اروپایی-آمریکایی است می باشد. همین چند روز پیش بود که در 20:30 مدیر ساده لوح انتقال خون یزد را به دروغ مدیری دغلباز جازدند و صدا و سیما پس از اعتراضات فراوان مردم و مسئولین در کمال وقاحت بر این بی انصافی خود پای فشرد و حاضر به عذرخواهی از افکارعمومی نشد.

این تناقضات و بی برنامه گی های تاسف بار به 3مولفه فوق الذکر ختم نمی شود و ذکر تمام این پارادوکس ها مثنوی هفتاد من می طلبد. مواردی مثل روابط زن و مرد، معلق بودن در فضای فیلم و سریال غرب و شرق، فیلمنامه های بی خاصیت و بدون هدف که تنها خاصیتشان اتلاف وقت و سرگرم کردن مخاطب است، پرداخت افراطی و بیش از حد به نخبگان بازیگر و فوتبالیست از میان تمام نخبگان اصناف مختلف -که این رویکرد حتی گلایه مقام معظم رهبری را نیز در پی داشت-، برخورد منفعلانه با مسائل سیاسی به خصوص در حوادث اخیر و بازی در زمین دشمنان و... از این دست تناقضات به حساب می آید.

خبرهای غیر رسمی از آن حکایت می کند که مقام معظم رهبری به عملکرد رسانه ملی انتقادات جدی دارند و همین امر باعث شده تمدید حکم رییس فعلی این سازمان با اما و اگرهایی همراه باشد. امیدواریم که مسئول آتی این دستگاه حیاتی و انحصاری با تدوین و تبیین مشخص راهبرد و بایدها و نبایدها و ترسیم دورنمایی الهی و قدسی، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را از این تلو خوردن ها و تحرکات سینوسی و متناقض نجات دهد و آن را در مسیر تعالی و رضایت پروردگار متعال رهنمون سازد.

نوشته شده توسط سید مصطفی میرمحمدی در ساعت 22:17 | لینک  |